شنبه11خرداد92
سلام عزیزم. خوبی گل خانومم. اینروزا شما رو به این اسم صدا می زنم.این اسمی بود که بابایی یه مدت من رو به اون صدا میزد. و الان دلم می خواد من این کار رو انجام بدم. تا هم صدات می کنم: گل خانم. شما هم حرفم رو تکرار میکنید.دخمل شیطونی دیگه آخر هفته پیش روز 5شنبه قرار بود با بابایی بریم خرید لباس و کیف و کفش برای باباحاجی و مامان حاجی و برای شما گلم. اول قرار شد بریم برای باباحاجی کت و شلوار بخریم با هم فکری بابایی تصمیم گرفتیم بریم باب همایون....





